محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

489

آثار عجم ( فارسى )

[ 301 f ] و اين كمان را قبل از آنكه ببينم ، گمان مىكردم از سنگ باشد يا بر سنگ ، نقش كرده باشند ؛ پس از ملاحظهء كمان ، معلوم شد كه آن گمان خطا بوده و از بعض مردم كه شنيده شده بود ، جنس آن طلاست . اين نيز ناصواب است ؛ همانا كه چون رنگش زرد است ، چنين گمانى را كرده‌اند و آنچه به حسب ظاهر به نظر رسيد ، مىنمايد كه از استخوان و از پى ساخته شده چنان كه مرسوم است . و در آنجا ، تا اين فقير آن را مشاهده مىكردم ، متصّل طيور و مرغهاى هوايى آمده ، روى آن كمان مىنشستند و برمىخاستند و مذكور داشته شد كه به مقدار ذرعى ، از دهن غار عقبتر است ؛ لهذا از آفتاب و باران و برف ، مصون و محفوظ است و بدينجهت از عهد ساسانيان « 1 » تاكنون باقى مانده است ( جهت دست نيافتن به آن كمان ) . قلّهء بالاى مغاره كه كمان در آن است ، سرش رو به پيش است و به سوى تنگ گردن كشيده و بيخ و ريشهء كوه به عقب رفته ؛ يعنى به طورى است كه اگر فى المثل ريسمانى از آن قلّه فروآويزند تا به زمين ، مقدار پنج و شش ذرع ، آن ريسمان از مسقط الحجر « 2 » دور تر خواهد بود و بدنهء آن كوه هم ، چنان صاف و هموار است كه كسى نمىتواند بالا برود . همچنين قلّه آن ، وسعتگاهى ندارد ؛ همه طرفش نگون

--> ( 1 ) . از عهد ساسانيان كه مىگوئيم به واسطهء اين است كه در آن اراضى ، آن سلاطين عمارات كرده و ابنيه ساخته‌اند و پايتخت داشته‌اند ؛ لهذا بايد كه آن كمان هم از ايشان باشد . ( 2 ) . مسقط الحجر : مكرّرا معنيش مسطور گرديد .